این عَلمهای توست
باد را تکان می دهد ...

با حسین از " یا حسین" یک نقطه کم دارد ولی
با حسین بودن کجا و "یا حسین" گفتن کجا...؟!
شب یلدا یا شب چله، شب نخست زمستان و دراز ترین شب سال است که از هزاران سال پیش در سرزمین اهورایی مان برپا می شود. فردای آن شب با دمیدن خورشید، روزها بزرگتر می شود و تابش نور ایزدی فزونی میابد. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد. خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی می رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است.
ایرانیان باستان شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند که نخستین روز سال نو بشمار می آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاه شماری ِ میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده، ادامه می دهد.
حافظ می سراید:
بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند کـه مکـدر شــود آيينــه ي مـهــرآيينــم
نور، روز و روشنایی خورشید نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. جای افتخار آن که نیاکان ما در چندین هزار سال پیش کوتاه ترین روز سال را محاسبه کرده بودند.
در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می شده. ایرانیان با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند از جمله چهار تاقی نیاسر در منطقه نیاسر ِ کاشان كه فعلاً تنها بنای سالم باقی مانده در این زمینه در ایران است (این چهار تاقی ها زمان دقیق آغاز سال نوی میترایی را نشان می دادند) که در شب یلدا مردم و ستاره شناسان علاقه مند به باستان، گرد آن تا طلوع خورشید جمع می شوند و جشن بر پا می کنند و به تماشای زایش خورشید می نشینند.
مِهر یا میترا از ایزدان باستانی آریایی پيش از زرتشت است، که معنی پيمان و محبت و خورشید نیز می دهد، ایرانیان رفته رفته مهر پرست یا میترا پرست شدند و آیینی رمز آمیز به وجود آوردند که در آن به پرستش میترا می پرداختند و از علامت چلیپا به عنوان نماد آن که به گردونه مهر شهرت داشت استفاده می کردند.
پس از پدیدار شدن اشو زرتشت و یکتا پرست شدن ایرانیان، پرستش آن ور میافتد، ولی این کیش ایرانی کم کم به اروپا راه میابد و دین رسمی امپراطوری روم می شود. در آنجا ژولیان یکی از پادشاهان رومی به این دین گروید. همچنین امپراتورانی چون کومودوس (۱۸۰-۱۹۲م.)، سپتیمیوس سوروس (۱۹۳-۲۱۱)، کاراکالا (۲۱۱-۲۱۷) و جولیان ملقب به جولیان مرتد، و نیز بسیاری از سربازان و افسران روم، سخت پیرو این آیین بودند و در رم، بریتانیا و کنارههای رود راین، دانوب و فرات، کنیسهها و معابد متعددی (مهرابه ها) برای میترا بر پا داشتند. آن ها سال ها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند، حتی پس از گسترش دین مسیح، نتوانستند جلوی این جشن به یادگار مانده از ایرانیان را بگیرند و به دروغ آن را شب زادروز مسیح نامیدند.
نماد این الهه خورشید است. آریایی ها در آغاز، عناصر چهار گانه و چیز های طبیعی مانند ستارگان،خورشید،ماه و … را می پرستیدند.
مهر پرستی تا سال چهارصد میلادی در اروپا و شمال افریقا ادامه داشت. تا اینکه کنستانتین امپراطور وقت روم، مسیحیت را پذیرفت و دستور قتل عام مهر پرستان را داد. اما برخی آداب را که میان مردم رخنه کرده بود پذیرفتند.
کلیسا جشن زایش مهر را به عنوان زاد روز عیسا پذیرفت و عید کریسمس نام گرفت.
تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح (کریسمس) و انطباق آن بر سال روز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
تولد عیسا دقیقا روشن نیست. به روشنی از کتاب مقدس مسیحیان،انجیل متی و لوقا بر می آید که مسیح اصلا در زمستان زاده نشده! با توجه به اشارههای انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنين تاريخ دوران اوليه ی مسيحيت، کریسمس روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابلانکار است.
یلدا واژه ای سریانی به پرورده تولد و زایش و بگفته ابوریحان بیرونی آن را شب زادن ترجمه کرده اند.
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. خوردن خوراکی هایی مانند انار، هندوانه ، سنجد به نماد سرخی خورشید است.
در این شب فال گرفتن ، شاهنامه و حافظ خوانی مرسوم است. باشندگان با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند. حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید از دیگر آداب این جشن است. در آن زمان ایرانیان در شب یلدا درخت سروی را به خانه آورده به تزیین آن می پرداختند، دو رشته طلایی و نقره ای از نوک آن آویزان میکردند که امروزه در مراسم کریسمس شاهد آن هستیم.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باز زاییده شدن خورشید می نشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست.
آیین های دین مسیحیت در پیوند و تاثیر پذیری بسیار نزدیکی با آیین میترائیسم ایران است زیرا در آن زمان روم دارای آیین میترایی بود که پس از مسیحی شدن خود بسیاری از این باورها منتقل شدند، همانند:
آیین های عشاء ربانی به کار بردن نان و شراب مقدس که جزو آیین های اصلی میترائیسم بود، در آن زمان نان می پختند و از ریشه گیاه هوم نوشیدنی سکر آور می ساختند و می خوردند، اعتراف به گناهان، رفتن مسیح به آسمان (رفتن میترا به آسمان)، عید فصح یا همان اردیبهشت میترائیسم، زنگ کلیسا(در پرده برداری از تندیس میترا زنگ به صدا در می آوردند) و روز یکشنبه یا همان روز مهر: سان دِی ((Sunday به معنی روز خورشید . و نکته جالب دیگر اینکه در اسطوره های ایرانی در زمان مهرپرستی، مهر از بانوی باکره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شده که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا کردند. مهر در برج بره، بره به دوش دارد و عیسی نیز برهای در آغوشش گرفته است.
سنایی در این باره می گوید:
به صاحبدولتی پیونـد اگر نامی همیجویی که ازیک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
جشن یلدا به عنوان یک جشن ملی از هزاره های دور برگزار می شد و حتی پس از زرتشت (ولی دیگر نه برای پرستش یک ستاره) و در زمان هخامنشیان، ساسانیان و دوران های پس از اسلام تاکنون برگزارمی شود.
بیایید تلاش کنیم تا زبان پارسی مان را که 88% با تازی آمیخته است یاری کنیم تا اطلس نتواند از آن به نام گویشی از تازی نام ببرد !!!
اگر تمايل به همراهي داريد و خواهان ادامه اين واژه ها ( قسمت چهارم ) در مطالب بعدي هستيد در قسمت نظرات بگوييد !!!
|
نگوییم |
بگوییم |
|
اسراف |
بد دستی/ هدر دادن |
|
افق |
دوردست / فراس / کرانه |
|
اقامه |
برپاداشتن / بجا آوردن |
|
اقامت |
ماندگاری |
|
اقتدا |
همگام شدن/به کسی پیوستن |
|
اهانت |
خارسازی |
|
امین |
راستین / گرودار |
|
امداد |
یاری رسانی |
|
امرار معاش |
گذران زندگی |
|
امتنان |
سپاس (گذاری) |
|
اعمال |
انجام |
|
اعتراف |
پذیرش / پذیرا |
|
احتمال |
درصد / گمان / گمانه |
|
ارشاد |
راهنمایی |
|
اعطا |
داده/ پیشکش / بخشش |
|
محل |
جا / جایگاه |
|
محل تولد |
زادگاه |
|
محل صدور |
برونگاه |
|
محرم |
آشنا |
|
محتوا |
درونمایه |
|
مداوا |
درمان |
|
مسخره |
بازیچه / ریشخند |
|
کادو |
پیشکش، ارمغان |
|
کافر |
بی خدا / خدا نشناس |
|
اصرار |
پافشاری / پاپیچی |
|
مقدمه |
دیباچه |
|
اذان |
بانگ نماز |
|
اجابت |
پاسخ |
|
استغفار |
آمرزش خواهی / آمرزش |
تقدیم به کسی که بیشتر از همیشه بی قرارش هستم :
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
- فاضل نظری -
عید قربان گر چه آیین خلیل آزر است ملت اسلام را امروز زیب و زیور است
حبّذا عیدى كه سرخ از خون قربانى او گونه اسلام و روى ملت پیغمبر است
حبّذا روزى كه ابراهیم را در كوى دوست ذبح اسماعیل از یك گوسفند آسانتر است
حاجیان از جان چنان بوسند آن سنگ سیاه خانه حق را كه گویى خال روى دلبر است
سالى ار یك حج بود مر حاجیان را در حجاز در خراسان خلق را هر روزه حجّ اكبر است
خـانـه حـق را اگـر خـواهـى بـپـو راه حجاز ور بخواهى صاحب آن خانه در این كشور است
اندرین عیدى كه ملت را همه فرّ و بها از نو آیین سنّت پاك خلیل آزر است
سعى تو مشكور باد و حجّ تو مبرور باد در حریمى كز شرافت كعبه را تاج سر است
" صبوری "

ای با تو در آمیخته چون جان ، تنم امشب !
لعلت گل مرجان زده بر گردنم امشب
مریم صفت از فیض تو - ای نخل برومند! –
آبستن رسوایی فردا منم امشب
ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود !
روشن شودت چشم ، که تردامنم امشب
مهتابی و پاشیده شدی در شب جانم
از پرتو لطف تو چنین روشنم امشب
آن شمع فروزنده ی عشقم که بَرَد رشک
پیراهن فانوس به پیراهنم امشب
گلبرگ نیَم ، شبنم یک بوسه بَسَم نیست
رگبار پسندم ، که ز گل خرمنم امشب
آتش نه، زنی گرم تر از آتشم ای دوست!
تنها نه به صورت، که به معنا زنم امشب
پیمانه ی سیمین تنم پُر مِی عشق است
زنهار ازین باده ، که مردافکنم امشب!...
- سیمین بهبهانی -
ساگرد فوت ناگهاني شاعر بزرگ - دكتر قيصر امين پور - بر همه ي شعردوستان تسليت باد
روحش شاد و يادش گرامي ...

▲▼▲
آخرين دست نوشته استاد امين پور :

▲▼▲
« بـی تـو اینجا همه در حبس ِ ابـد تبعیـدند »
آســمانـها همه در حسرت ِ یک خورشیـدند
ادب از روی ِ تـو رویـیـد و تـو از باغ ِ ادب
غـنچه بودی که رسیـدند و تــو را هم چیدند
قـاصـدک گـفـت کـه پــــرواز بـه یـادت داده
پــَر ِ پــرواز ِ تــــو را هـشـتـم آبـان دیـدنـد
دیگر از « حسرت پرواز » نخوانی قیصر!
هـمه پــرواز کــنان دور ِ تو می چـرخیـدنـد
تـو بـه معـبـود رسیـدی و ولی مـا مـانـدیـم
« همه از دیـدن تـنـهـایـی خـود تـرسیـدنـد »
مردم آزاري را حكايت كنند كه سنگي بر سر صالحي زد. درويش را مجال انتقام نبود. سنگ را با خود نگه داشت تا وقتي كه ملك را بر او خشم آمد و او را در چاه انداخت. درويش آمد و سنگش در سر انداخت.
گفتا : تو كيستي و مرا اين سنگ چرا زدي؟
گفت : من فلانم و اين همان سنگ است كه در فلان تاريخ بر سر من زدي.
گفت : چندين وقت كجا بودي ؟
گفت : از جاهت مي ترسيدم. اكنون كه در چاهت ديدم فرصت غنيمت شمردم.
ناسزايي* را چو بيني بخت يار عاقلان تسليم كردند اختيار*
چون نداري ناخن درنده تيز با دَدان* آن به ، كه كم گيري ستيز
هر كه با پولاد بازو پنچه كرد ساعد مسكين خود را رنجه كرد
باش* تا دستش ببندد روزگار پس به كام دشمنان مغزش برآر
( گلستان سعدي – باب اول )
ناسزا : نا سزاوار
اختيار : انتخاب
ددان : جانوران درنده
باش : منتظر فرصت باش
الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
مصراع اول ِ بيت اول ِ شعر معروف شاعر شيراز ، حضرت حافظ كه در صفحه ي اول ديوانش خودنمايي مي كند به اعتقاد عده اي براي يزيد بوده است.
يزيد خون خوار با آن همه قساوت و ظلمي كه ما در نهادش شناخته ايم ، مردي بوده سرشار از احساس و ديواني از خود به جا گذاشته است.
اگر سري به ديوان او بزنيم خواهيم ديد كه همين مصراع فقط با يك جا به جايي كوچك وجود دارد و در واقع حضرت حافظ اين مصراع را از او برداشته است.
انا المسموم ما عندي بترياق و لا راقي ادر كاسا و ناولها ، الا يا ايها الساقي
اين نظريه ظاهرا در ميان اهل فضل و ادب بسيار جدي گرفته شده است و كار به جايي رسيده است كه عده اي مثل اهلي شيرازي بر حافظ خرده مي گيرد و خود نيز پاسخ مي دهد كه در جهت توجيه اين كار باشد.
خواجه حافظ را شبي ديدم به خواب گفتم : اي در علم و دانش بي همال
از چه بستي بر خود اين شعر يزيد با وجود آن همه فضل و كمال ؟
گفت : واقف نيستي زين مساله مال كافر هست بر مومن حلال !
( بر شير بس عجيب است كه طعمه از دهان سگ ربايد )
ولی علامه قزوینی و دکتر غنی هر دو این نظر را مردود می دانند و ایشان می گویند: در دیوانی که از یزید بن معاویه به چاپ رسیده است هیچ شعری به این صورت در آن نیست. نه در قسم الأول که حاوی اشعاریست که قطعا" از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است.
علامه قزوینی علت جعل این حکایت را چنین بیان میکند که:
در قرن نهم يا دهم هجری پس از انتشار عالمگیر و روزافزون دیوان حافظ و نفوذ آن در بلاد عثمانی ، ما بین طبقه ادبا و فضلای آن طایفه و استقبال مردم از دیوان خواجه ، بعضی از متعصبین برای این که مردم را از مطالعه دیوان حافظ دور کنند و حافظ را در نظر عامه سخیف کنند اولین بیت اولین غزل دیوان حافظ را از آن یزید دانستند و اشعاری سست را جعل کرده و آن ها را به حافظ نسبت داده و بین مردم منتشر نموده اند.
چرا اين غزل در جای خود قرار ندارد ؟
این غزل اگر رعایت ترتیب الفبایی می شد ، می بایست در شمار آخرین حرف ِِ الف قرار گیرد. اما در تمام نسخه های خطی و چاپی این غزل بر همان نابجای خود نشسته واین که حکمت این کار چیست به درستی معلوم نیست.
اما همین اندازه می دانیم که یکی از غزل های به کمال رسیده حافظ است ، چه از لحاظ آهنگ و چه از لحاظ معنی. همین شعر هفت بیتی ، پنج مضمون اصلی دیوان که کل جهان بینی خواجه را شامل می شود درخود جمع دارد.
به هرحال علت این جایگزینی هر چه باشد این صدر نشینی نا بجا نیفتاده، چنان چه اگر دیوان را می گشودید و آن را در پیشانی آن نمی یافتید به نظر عجیب و بعید می نمود.
غزل ، مربوط به دوران پختگی عمر شاعراست ، هر چند هیأت و جایگاهش طوری است که خواننده در نظر اول ، بی تأمل دوست دارد بپندارد که خواجه شیراز، شاعری خود را با آن آغاز کرده است.
تأملی در حافظ : محمد علی اسلامی ندوشن
اي قلب تو پر شراره از عشق بگو
وي درد تو بي شماره از عشق بگو
اميد رهايي ام از اين دريا نيست
اي پهنه ي بي كناره از عشق بگو
تا شب پره ها باز ملامت نكنند
با اين شب بي ستاره از عشق بگو
ديريست كه مي رويم و نا پيداييم
درمانده كه چيست چاره از عشق بگو
تا ياد تو را به لحظه ها نسپارند
هر دم همه جا هماره از عشق بگو
گاهي سخن سكوت را مي فهمند
لب دوخته با اشاره از عشق بگو
وقتي ز قصيده ها غزل مي سازند
بنشين و به استعاره از عشق بگو
تنهاي من اي با من تنها ، تنها
از عشق بگو دوباره از عشق بگو
- رحیم رسولی -

